تبليغاتX
همیشه بهار

برای یک شب +18
جمعه بیست و پنجم شهریور 1384

شب بود...

و هوا هم خیلی خوب بود! تو چله تابستون،‌ باد خنک شبانه کوهستان گونه هاشو نوازش میکرد!
موهای آشفتشو با دستهاش آروم کرد و شیشه اتومبیلش رو بالا کشید که به عشق بازی باد و موهای همسفرش خاتمه بده!
برای اولین بار بود که با هم همسفر شده بودن!
پسرک نیم نگاهی به دخترکی که کنارش رو صندلی کمک راننده نشسته بود انداخت!
چشمای قشنگشو بسته بود و تابش مهتاب روی صورت لطیفش اونو شبیه پری شهر قصه ها کرده بود!
لبخند زیبایی روی لبهای خوش ترکیبش نشسته بود که حاکی از رضایت و آرامش اون بود!
به سختی چشمای بی قرارش رو از صورت معشوقش گرفت و به جاده دوخت...
حالا دیگه تقریبا به مقصد رسیده بودند!
با ایستادن ماشین دخترک چشم عسلی هم چشماشو باز کرد و متوجه پایان عمر کوتاه سفر شد...
ـ پاشو! پاشو عروسک قشنگ من!
ـ پاشو دلبرکم که امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم! شاید ای جان!‌ نرسیم به فردای دگر...
دخترک لبخندی زد و از ماشین پیاده شد و با هم وارد ویلا شدن!
امشب اولین شب با هم بودنشون بود!
اولین شبی که تا صبح با هم بودن و این همیشه بزرگترین آرزوی اونا بود!
چند وقتی بود که برای با هم بودن با خانوادهاشون می جنگیدن و بعد از کلی جار و جنجال و به نتیجه نرسیدن، بالاخره دخترک راضی شد که پیشنهاد پسرک رو بپذیره و حالا اونا به دور از چشم خونواده هاشون میتونن در کنار هم باشن! حتی شده برای ۱ شب!!
دخترک مانتو و روسریشو در میاره و میره کنار پنجره! با اون هیکل ظریف و لوندی که داره کنار پنجره ای رو به کوهای بلند که مهتاب سعی در داخل آمدن داره چقدر هوس انگیز به نظر می رسه!
و پسرک از پشت، تمام اندام عشقش رو بادقت بررسی میکنه و قند توی دلش آب میشه که بالاخره به مرادش میرسه امشب!
آروم نزدیک دخترک میشه و دستاشو دور کمرش حلقه میکنه و در گوشش میگه:
تو منو دیوونه خودت کردی فرشته ناجی من! عروسک من!‌ ماه من!‌ عشق من! همه زندگی من!
به اندازه تمام ستارهایی که امشب تو آسمونه دوستت دارم عزیزم!
و گونه های دخترک را می بوسد!
دخترک هم بر می گرده و دستهاشو به گردن پسرک آویز می کنه و مجنون رویاهاشو کاملا در آغوش می گیره و میگه: منم همینطور! خیلی دوستت دارم!
و آروم آروم میرن رو تخت خواب و آماده میشن تا به دور از هر حصار و مانعی سلولهای بدن همدیگه رو لمس و عطر تنشون رو با تمام وجود حس کنن!
ناگهان دخترک انگار که چیزی به یادش امده باشه از رختخواب بلند میشه و دوباره میره کنار پنجره!
دستی به موهای خرمایی بلندش که روی سینه هاشو پوشونده میکشه و با کمی اضطراب میگه:
من میترسم عزیزم! دلم شور میزنه...
پسرک که انتظار همچین حرکتی رو از دخترک نداشت بلند میشه با همون لحن آروم میگه:
نترس خوشگلکم! برگرد به رختخواب! معجزه عشق همه چیزو درست میکنه!
امشب دریچه ای جدید به رومون باز میشه و من و تو تبدیل به ما میشیم!
این قصه و افسانه نیست عزیزم! عشق یه حقیقته! اینو مطمئن باش...
نور مهتاب زیبایی خاصی به چشمان پسرک داده! چند ثانیه ای به چشمان هم خیره می مونن و بعد از چند ثانیه سکوت، دخترک که انگار چشمان پسرک جادوش کرده دوباره برمیگرده به رختخواب و اینبار خودشو در آغوش پسرک رها میکنه و چشماشو میبنده تا به اوج لذت و آرامش برسه و خودشو اینبار در نه درکنار عشقش! بلکه در وجودش ببینه و ما شدن رو تجربه کنه...
حتی برای ۱ شب!!!
 

  گنه كردم گناهی پر ز لذت
 درآغوشی كه گرم و آتشین بود!  
  گنه كردم میان بازوانی
  كه داغ و كینه جوی و آهنین بود!  
  در آن خلوتگه تاریك و خاموش
  گنه كردم چشم پر ز رازش!  
  دلم در سینه بی تابانه لرزید
 ز خواهش های چشم پر نیازش!  
  در آن خلوتگه تاریك و خاموش
 پریشان در كنار او نشستم!  
  لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
 ز اندوه دل دیوانه رستم!  
  فروخواندم به گوشش قصه عشق
 تو را می خواهم ای جانانه من!  
  تورا می‌خواهم ای آغوش جان بخش
 تورا ای عاشق دیوانه من!  
  هوس در دیدگانش شعله افروخت
 شراب سرخ در پیمانه رقصید!  
  تن من در میان بستر نرم
 به‌روی سینه‌اش مستانه لرزید!  
  گنه كردم گناهی پر ز لذت
  كنار پیكری لرزان و مدهوش!  
 

خداوندا چه می دانم چه كردم

از وبلاگ پسری با کفش های کتانی

شعر فریاد از فروغ فرخزاد

خوش بگذره

[لینک ثابت] تپونده شده تو صفحه‌ی مانیتور توسط داوود   | 

persian GIG کی داره
شنبه نوزدهم شهریور 1384

کی پرشین گیگ داره؟ اگه کسی داره لطف کنه به این ایمیل بفرسته، بدجوری گیرشم، ایشالا از خجالتش در میام

hamishebahar@gmail.com


واه واه، داوود زرنگ شده زود به زود آپ میکنه

چون زود آپ کردم نظر خواهی غیر فعاله، تو پست قبل نظر بدین، پست قبل یادتون نره بخونینا 

امشب یه عروسی دعوتیم، جا همگی خالیه، الآنم دارم میرم دیگه به خدا دارم میمیرم از خوشی، یعنی میشه بعد از چند سال ما بریم عروسی، یوهوووووووووووووووووووووووووووو، تدارکات برم بچینم دیگه، جا همــــــــــــــــــــــــــتون خالیه

عزیز من، شیطون من، جای تو خالی

اومدنت چه شیرینه، بی تو صفا نیست

 

[لینک ثابت] تپونده شده تو صفحه‌ی مانیتور توسط داوود  

احترام
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384

(( هو ))



سلام ،‌

می خوام این دفه یك چیزی بگم كه تو تمام ما وجود داره ... همه و همه این خصلت بد رو دارن ولی هیچ وقت نمی خوان درست بشن ...!

بابا جان باید یاد بگیری كه به عشق و دوستی بقیه احترام بذاری، چرا وقتی كه دوتا دختر و پسر رو می بینی در كنار هم دارن راه می رن، پیش خودت فحش بهشون میدی
ولی وقتی نوبت خودت می شه كه با عشقت بری بیرون خودتم مثل اون رفتار می كنی !!
وقتی بهت اعتراض می كنن، می گه مگه اشكالی داره ؟ !!!!

چرا وقتی یك دختری داره با آب و تاب از دوست پسرش صحبت می كنه بدنت داغ میشه می خوای خفش كنی ولی وقتی ازت در مورد عشقت می پرسن تو هم مثل اون (‌شایدم بدتر از اون !!! )‌ شروع می كنی با آب و تاب تعریف كردن ؟؟؟

چرا وقتی یك كسی می خواد قسم بخوره به جون عشقش قسم می خوره ! تو یك پوز خندی می ری كه طرف رو خورد كنی یا اینكه صورتت رو در هم می كنی ؟‌
ولی امان از دسته خودت كه از هر 4 تا جمله كه می گی 5 تا از اونا اسم عشقت توشه و به جونش قسم می خوری‌ !!!

پس بیاید به عشق دیگران مثل عشق خودمون احترام بذاریم !!!

خوش بگذره.

 


پیوست :

 مشکل همیشه بهار دات کام حل شد

اون دوستانی که لینکشون از قلم افتاده بگن تا در اسرع وقت بذارم

کسی پرشین گیگ داره - اگه کسی داره لطف کنه

[لینک ثابت] تپونده شده تو صفحه‌ی مانیتور توسط داوود   | 


سه شنبه پانزدهم شهریور 1384

 

به هر بهانه برای سفر مهیا، من

همیشه جاده، نماز شكسته، هر جا من

شبیه رؤیت پرهای قاصدك درمه

و ربط بركه خشكیده‌ای به دریا، من

چه اتفاق قشنگی كه از حوالی عشق

تمام طایفه كوچیده‌اند، الا من

چه كرده‌ای كه به جز تو ...بگو! نمی‌خواهم!

عزیز این دل تنها! چه كرده‌ای با من؟

عجیب نیست كه من بی‌بهانه می‌خندم؟

منی كه این همه در قهر بوده‌ام با من

فقط به خاطر آوازهایمان برگرد

به بی ترانه‌ترین كوچ باغ دنیا، من

دوباره دادی و بردند عشق و گندم را

گناه ماند و زمین خدا و تنها من

شاعر: مرجان حکمتی

 

[لینک ثابت] تپونده شده تو صفحه‌ی مانیتور توسط داوود   | 

ايجاد احترام برای خودمون..
جمعه یازدهم شهریور 1384

سلام.حالم خوبه. حال شما هم مطمئن و اميدوارم که خوب باشه.

خب بعد از چند روز اومدم و می‌خوام يکم سبک وبلاگو عوض کنم.يعنی قصد دارم بعضی وقتها براتون نکات مفيدی برای زندگی کردن بهتر رو بگم. که قراره منهم بهشون عمل کنم و اگه شما هم مفيد ديدينش عمل کنيد .اگرم متوجه بعضی نکات نشدين دوست داشتين برام کامنت بذاريد تا توضيح بيشتری براتون بدم.لازم به ذکره که اين نوشته ها از سايتهای معتبری کش رفته شده تا دوستام زحمت و سختی گشتن و خوندن زياد از حد رو به خودشون ندن.

امروز می‌خوام براتون چند روش برای ايجاد احترام برای خود رو بگم:

1- لباس مناسب بپوشيد:

خب به نظر من خيلی خوبه که اگه قصد دارين شيک به نظر برسيد بجای اينکه ده دست لباس رنگ و وارنگ بخريد اونم از هر جنس و نوعی. بهتره که پول همه اونا رو بدين و يه دست لباس بخريد که هم نوعش و جنسش خوب باشه هم شيک باشه.



۲- ساكت بمانيد :

خردمند و مرموز باشيد و فقط چــيــزي رو كــه لازمه بــگيد. در واقع هيچ چيزي رو تا زماني كه مجبور نشديد نگيد. اشتباهات معمولا توسـط افرادي صورت ميگيره كه بدون دليلي مناسب شروع به حرف زدن می‌کنن. هرقدر يك فــرد اطـلاعات كمتري ازتون داشته باشه، فاصله محترمانه‌ای رو بين خودش و خودتون ايجاد می‌کنه.



3- دروغ نگوييد:

هيچ راهي سريعتر از دروغگويي براي از دست دادن احترام نيست. بخصوص موقعی كه دروغگويي با حماقت همراه باشه. اگر چيزي رو نميدونيد، خيلی راحت بگيد، "مــن در اين مورد نظري نميتونم بدم."



4- هرگز لبخند نزنيد :

از لبخند زدن دوري كنيد تا انساني جدي بنظر بيايد كه براحتـي تـحت تـاثير قرار نميگيره. از هر 10 مورد، 9 مورد طرف مقابل حتي سخت تر تلاش می‌کنه تا مـوافـقـت تورو بدست بياره. در اين شرايط چه كسي به چه كسي احترام ميذاره؟ می‌تونی لبخندهای زيباتو فقط برای کسانی نشون بدی که دوستشون داری.



5- اطمينان و تواضع:

افراد با اطمينان تواناي جـذب بسيـار بـيـشتري نـسبت بـه بقيه افراد دارند.اين اطمينان حـتـي اگـر شامل راه رفتن مغرورانه، وضعيت اندام مناسب يا اخـلاق و رفـتـار شخصـي خوب باشه، تصـويـر شـخصي تحت كنترل رو تو ذهن مياره كه ميدونه چيکارمی‌کنه و ميتونه كار رو به اتـمام برسونه ولی اطمينان توام با تواضع باشه چون آدمهای نادان فقط فخر فروشی می‌کنند.



6- مؤدب باشيد - احترام و نزاكت را متقابلا رد و بدل نماييد

يك انسان با وقار داراي خصيصه هاي در خور احترام است.



7- حافظه خوبي داشته باشيد:

اگر نام فـردي كــه از مـعرفي او 30 ثانيه هم نمي گذره رو بياد نياريد، مثل يه آدم ابله به نـظـر ميايد. بـخـاطر آوردن اسـامــي و آنچه كه به شما گفته شده، نشون ميده كـه فـردی هستی كه به جزئيات توجه داري، و دقيق، باهوش و فهيمی.

یکی نیس اینا را به خودم بگه خب اين از امروز اگرم مخالفتی با اين نکات داشتين بگيد و اگرم نکته‌ مفيدی هم شما داشتين تو کامنت برام بذاريد.

[لینک ثابت] تپونده شده تو صفحه‌ی مانیتور توسط داوود   | 

www.hamishebahar.com
دوشنبه هفتم شهریور 1384

WwW

WwW.HamisheBahar.CoM

 Is now online

کیوان، خدا بگم چی کارت نکنه، تو رو خدا نگاه كن چشم منو دور ديده زده بلاگمو سوراخ كرده، اگه دستم بهت برسه

وبلاگ اینجانب بنا بر تقاضای خیلی زیاد خودم، دات کام شد(هــــــــــــــــــــــــــورا)، از آقا کیوان خیلی خیلی ممنونم.

www.hamishebahar.com

www.hamishebahar.blogfa.com

www.hamishebahar.tk

 

[لینک ثابت] تپونده شده تو صفحه‌ی مانیتور توسط داوود   | 

Home Page
E-mail
Archive
Save This Page
Add to Favorites
Logo (7KB)


هميشه بهار







₪-----------------------₪
Designed Templates

حرف های لنگه به لنگه
باورهای خیس یک مرده
ورود ممنوع
فقط خودم، فقط خودت
غم عشاق
چای تلخ
همه جور آجیل
شلغم فروش خندان
آتش نشان
کلاه مخملیا

تا اطلاع بعدی طراحی قالب قبول نمیکنم؛ شرمنده همه دوستانhappy

₪-----------------------₪
Daily Links

Daily Links Archive
₪-----------------------₪
Archives
آذر 1388
بهمن 1387
دی 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
شهریور 1386
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
₪-----------------------₪
Links
لیست وبلاگهای به روز شده
لینک افزا  |  منو لینک کن

اگر مایل به تبادل لینک هستین، منو با عنوان "همیشه بهـار" لینک کنید و بعد روی " لینک افزا" کلیک کنید و لینک خودتونو اضافه کنید
₪-----------------------₪

Logos


 


 میشا و جوجو


₪-----------------------₪

صفحه نخست / پست الکترونیکی / نوشته های پیشین / RSS / بالا
This template designed by HamisheBahar
All rights reserved. Powered By BlogFa